یه اتفاق بد که به خوبی تموم شد
سلام مامانی
ببخشید که نیومدم یه سر بزنم .بگم برات از 2هفته پیش درست مثل امروز
عصر شنبه مامان و شوک دادی و من دچار خونریزی شدید شدم به بابای زنگ
زدم ورفتیم سریع دکتر ومامان شهنازم خودشو رسوند پیشمون و دکتر مامانی سونو کردو
قبل از سونو گفت یادته دفعه قبل جنین کوچیک بود الان بزار ببینم در چه حاله مامانی شما
رشد کرده بودیو بزرگتر شده بودی دکتر گفت الان میری استراحت و 10روز بعد
سونو تخصصی نمیدونی چه حالی بودم عزیزم یکم دلم اروم گرفت و رفتیم خونه مامان
شهناز استراحت مطلق تا شد 1شنبه هفته گذشته رفتیم سونو مامانی اخ که قربونت
هزار ماشاالله قلبت تند تند میزد
و اولین بار که گذاشت برام خیلی کم بود به دکتر گفتم
میشه دوباره بزارید بنده خدا دوباره گذاشت. مامانی خیلی دوست دارم با شنیدن صدای
قلبت بیشتر دوست دارم و حس دوست داشتنیه
.جواب بردم روز بعد پیش دکتر و
گفت شما حالت خوبه ولی بازم باید استراحت کنم .خداروشکر که حالت خوبه این
روزهاهم می گذره
امروز که 11.8.92مامانی امده خونه و به استراحت ادامه میده .اخه این چند وقت خونه
مامان شهناز بودیمو اونجا استراحت می کردم .
راستی سن شما تغییر کرده والان شما 8هفته و 4 روزتونه


یه اتفاق بد که به خوبی تموم شد
